تبلیغات
واجب فراموش شده - مادر شهید . . .

واجب فراموش شده
 
چه جنگ باشد چه نباشد راه من و تو از کربلا می گذرد:باب جهاد اکبر بسته شد باب جهاد اصغر که بسته نیست

نمی توانم درک کنم! فکر می کنم سخت باشد ؛ فقط با این کلمات می توانم این سختی ها را لمس کنم ، خدا می داند چه می گویم! گاهی کلمات هم یاری ام نمی دهد.
از بچه ای می خواهم بگویم که مادرش به دنبال اوست و نمی داند کجاست ! یک عکس در دستش گرفته است و هر کسی را می بیند می گوید پسر من را دیده اید؟! آیا او زنده است؟!  این سوال ها و سوال های دیگر که مدت زمان طولانی است او را درگیر خود کرده و روح او را می خورد !
چندی پیش بود که کودکی را در نزدیکی خانه مان دیدم که گریه می کرد و با زبان گرفته اش مادرش را صدا می زد . . .
دستش را گرفتم و بردم در خیابانی که از مادرش جدا شده بود ، آنجا منتظر ماندم تا مادرش بیاید ؛ وقتی مادرش آمد آنرا در آغوشش گرفت و با تمام وجود او را بوسید و گفت : کاش که می مردم و هیچموقع این اتفاق نمی افتاد . . . چشمانش پر از اشک بود و با آن حالت تشکر کرد و رفتند . . .
می خواهم مقایسه ای داشته باشم میان مادرانی که می دانستند فرزندانشان به مکانی خواهند رفت که شب و روز ، باید در میان آتش و خمپاره ، مقاومت و زندگی کنند و مادری که لحظه ای از فرزندش جدا می شود و دلش می خواهد که بمیرد و آن اتفاق برایش نیافتد . . .
چندی پیش بود که مادر شهید صبوری در مراسمی فرمودند : از خدا می خواهم یک بند انگشت از پسرم را به من بدهد !
می گویند بهشت را به بها می دهند نه به بهانه! ؛ آری ، ای مادر تو لایق بهشت برین هستی ، نه ، بهای تو بالاتر از بهشت است . . .
چیز زیادی برای گفتن ندارم ، فقط می توانم بگویم : سخت است ، خیلی سخت است !
پ.ن: این مادر به دنبال فرزندش است . . . شما فرزند این مادر رو ندیدین . . . اگه دیدینش بهش بگید مادرش چشم انتظارش هست...





طبقه بندی: دفــــــــــــــــــــــــــــــاع مقدس،  جهــــــــــــــــاد و تشنگــــــــــــــــــــــــــی، 
برچسب ها: شهدا، مادر شهید، مقتدر مظلوم، دلنوشته ای برای مادر شهید، قالب بلاگفا شهدا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 27 اردیبهشت 1393 توسط شهید محمد رضا تورجی زاده
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : // setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);